شاید کمتر کسی دیده که آیا بالای سردر سازمان ملل متحد نوشته است : «بنى آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند....» یا نه؟ وشاید تعداد انگشت شماری در دنیا باشند که بتوانند آن لوح گلی را که تلنگری متلاشیاش خواهد کرد را بتواند، بخواند؛ اما «ما» مدعی هستیم آن لوح همان است که امروز غربیها به آن میگویند «حقوق بشر» ولی ما دو هزار و اندی سال پیش نوشتیم؛ هستند کسان بسیاری که به وسعت گذشته ایران زمین میبالند و گمان میکنند این شکوه و جلال با یک سیاست اخلاقی و غیر خشن بدست آمده است! هرچند باید مطمئن باشیم با یک «بی سیاستی» از دست رفته است. و همچنین هستند کسانی که خود را محق بدانند غرب و شرق آسیا را ملک آبا و اجدادی خود تصور کنند! حالا اگر از این شوخیهایِ تاریخی و قوم محورانهای که با خود میکنیم و- بعضا مبنای تاریخی قویای نیز ندارد - بگذریم. نباید از رفتارهای عجیب و غریب و نژاد پرستانه خود بگذریم؛ در ایام نوروز بود که خبری آمد که: در آن از ورود مهاجران افغانی به یکی از مراکز مهم تفریحی اصفهان جلوگیری میشود.
حالا با این خبر و البته اتفاقهای مشابه امیدواریم خداوند روح سعدی را غرق رحمت کند که آن بیت شعر را سرود تا ما در گمان خود به سردر سازمان ملل متحد اکتفا کنیم و دگر هیچ. همچنین آن لوح گلی همچنان پایدار بماند تا قوم محوری ما بتواند بر پایهای بچرخد. هر دوی آنها جاودانه بمانند، چرا که کسان بسیاری بودهاند که بر شعر سعدی به دلیل سنتی بودنش خط بطلان کشیدند و همچنین بسیار کسانی بودند که تصمیم گرفتند نه لوح که به زعم برخی لوح حقوق بشر است را مصدق کفر و فساد میدانستند و نبودنش را بر بودنش ترجیح میدادند.
ماراتن سکه و دلار ادامه خواهد داشت. تحلیل چرایی و چند و چون حدیث تکراری مطبوعات و رسانه های این روزها شده است که نه توجهی به آن میشود و هم به نظر می رسد کار از کار گذشته باشد که به گوشزدهای مطبوعاتی توجهی بشود و کاری از پیش برود. البته هرکسی میتواند برای التیام درد خود به پایگاه های اینترنتی و روزنامه های دولتی مراجعه کند و لبخند را به لبان خود هدیه کند.
با همه این اوصاف اقتصادی، نسخه پیچی اقتصادی که کار ما نیست و البته کسی هم به مطب همکاران و دوستان اقتصاد دان ما هم مراجعه نکرده است. اما امروز یک امری مسجل و قابل پیش بینی است؛ کیفیت زندگی شهروندان افت خواهد کرد. رکورد دلار امروز شاید بشود گفت برای در سالیانی که نسل جوان امروز در ایران زیسته اند بی سابقه بوده است. بنابراین با توجه به تاثیر دلار در کالاهای مصرفی و پایه امروز ایران، افزایش قیمت آنها و به دنبال آن افزایش قیمت کالا امری دور از ذهن نخواهد بود؛ همانطور که امروز درباره اکثر کالاهی وارداتی این مسئله قابل مشاهده است!
اما بازگردیم به مسئله اصلی و محوری این پست، و آن هم کیفیت زندگی؛ با اتفاقاتی که رخ داد کیفیت زندگی شهروندان تغییر اساسی خواهد کرد. بدین معنی که هزینه سفرهای تفریحی بالاخص گردشگری خارجی به شدت افزایش پیدا خواهد کرد و تعداد آن افول خواهد کرد و همچنین هزینه دسترسی به ابزارهای تکنولوژیک و رایانه ای نیر به مراتب بالا خواهد رفت؛ امکان حضور مردم برای انواع و اقسام اشکال فراغت شهری کاهش خواهد یافت. بگونه ای که برای اقشار متوسط دستیابی به این موارد بعضا ناممکن خواهد شد. در همین راستا شکل زندگی شهروندان –به خصوص طبقه شکننده متوسط- با آسیب هایی مواجه خواهد شد. این مسئله می توان امروز به عنوان زنگ خطری در نظر گرفته شود برای آنها که واقعا دلسوز هستند.
حوادث اخیر انگلستان و یونان تنورهای روزنامهها را داغ کرده است؛ تنور صدا و سیما را که به تنور ذوب آهن تبدیل کرده است! همچنین تعدد اعتراض های مردمی در مناطق مختلف مثل خاورمیانه و اروپا، ارزش و اعتبار واژه را بالا برده است. به همین جهت مخاطبان بر مرز بین واژههای بکار رفته در خبرها حساسیت بسیاری نشان میدهند.
این حساسیت تنها محدود به مخاطبان نمیشود و نهادهای امنیتی- انتظامی هریک از مناطق درگیر نیز واکنش نشان میدهند و رسانهها به نسبت مورد شماتت یا تشویق قرار میدهند و حتی در برخی از کشورها رسانهها را به دلیل کابرد واژهای خاص با محدودیت مواجه میکردند.
امروز کشور انگلیس یا مجموعه اعتراضهایی روبرو شده است که خروجی اش در کف خیابانها هستند و خشونتی قابل توجه را از خود بروز داده است؛ تخریب و غارت فروشگاهها و آتش زدن ساختمانها و ... پیرو همین اتفاقات تعدادی توسط پلیس دستگیر شدند. در گوشهای دیگر از جهان نیز تعداد قابل توجهی از مردم اعتراض خود را در خیابانها نشان دادند و خسارتی غیر قابل قیاس با این حوادث داشت و قابل بیان بیان اما پیرو همین اتفاقات تعداد بسیاری بازداشت شدند.
اما با کمی اغماض، مقایسه ماهیت و هویت بازداشت شدگان نتایج قابل توجهی به ما میدهد. برای نمونه تاکنون توسط رسانهها گفته نشده است که در حوادث اخیر انگلستان، وزرای دولت سابق انگلیس، دبیران احزاب مخالف و منتقد دولت، اساتید دانشگاه بازداشت شده اند. همچنین شنیده نشده است که دانشجویی از کلاس درسش محروم شود. مقایسه تصاویر اعتراضها در نواحی مختلف و میزان تخریب هریک با ماهیت بازداشت شدگان بسیار مفید خواهد بود. به نظرم تحلیل ماهیت معترضین نشان خواهد داد که مرزی بین اعتراض و اغتشاش وجود دارد و آن هم با تحلیل ماهیت دستگیر شدگان قابل تحلیل هست. توجه داشته باشید این روزها، رسانههای خارجی دائما نظرات کارشناسان و مخالف و موافق را بیان میکنند و به بحث میگذارند و روزنامه ها آنها«مو به مو» منعکس میکنند ولی پس از برنامه تلویزیونی و انتشار روزنامه همه آنها به خانه خودشان میروند و اخبار را ارزیابی میکنند و فردا نیز تحیلی خودهای خود را منتشر میکنند. به این واسطه است که میتوان درباره واکنش پلیس قضاوتی داشت که با یک بی نظمی(چه اعتراض خیابانی و چه اغتشاش) چگونه مواجه می شود؟
این یک پرسش مهم است و پاسخ آن ما را به نقاط خوبی هدایت خواهد کرد.
بنابراین پیشنهاد می کنم، امروز لیستی از بازداشت شدگان در حوادث منطقه و اروپا تهیه کنید و همچنین در ادامه اماری از میانگین تعداد حضور نخبگان سیاسی- اجتماعی و فکری در آنها را در نظر بگیرید.
با تشکر
ما صبر می کنیم؛ صبر
این روزها نگران 12 نفری هستیم که تصمیمی از روی درد گرفته اند؛ این 12 نفر خودشان را برای دردی سخت و جانفرسا آماده می کنند تا درد بس عظیم روحشان را التیام دهند. قرار است هرکس پیامی بدهد. من هم به عنوان کسی که آنها نه من را می شناسند و نه تلاشی می کنند که بشناسند می گویم، عزیزان؛ ما صبر می کنیم.
عزیزان شما خودتان را به خشونتی سخت علیه بدن خودتان دعوت می کنید، چون دیگر بدن برایتان بی ارزش شده است و خودتان را به وسیله آن معنا نمی کنید؛ اما قرار ما این بود که خشونت را در هر سطحش مذموم بپنداریم. قرار ما این بود که بیندیشیم و عمیق شویم.
بی پروا بگویم، خشونتی که شما علیه خودتان اعمال می کنید، در نهایت دامان جامعه را خواهد گرفت؛ افرادی که مردم را عمیق می کنند و آنانی که مردم را به تفکر دعوت می کنند دیگر قربانی خشونت شده اند و خشونت طلبان بر خشونت خود می افزایند.
ما صبر می کنیم؛ ما صبر می کنیم و به سهم خود تلاش می کنیم که «عمیق شویم» و «فکر کنیم» و «آگاه شویم»؛ اینها چشم اسفندیار هستند.
عزیزان ما صبر می کنیم تا شما را در کنار خود ببینیم؛ و شما هم استقامت کنید....